به تو می رسن ترانه هام

اینجا پاييزش، صدرنگ و طناز

رقص برگهاش، با عشوه و ناز 

اینجا

 غروبش، عروس رنگهاست .

 يه جادهء باريك  دور از هياهو

شايد خيال بود!

شايد هم كه او، از ره كه گذشت

 دلم يهو رفت .

اینک، بهانه گیرد دلم از پى او

نگاهم به ره تا كه  بيايد

گذشت و گذشت ...

دلم كه لرزيد، پاييز رقصيد،  

 بيرنگ شد غروب،جاده سراب گشت،

من ماندم و خيالش!

رفت که بیایید رفت و نيامد !؟!؟!؟

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 10:57  توسط علیرضا  |